📚 درس اول فارسی نهم | آفرینش همه تنبیه خداوند دل است + معنی، آرایهها و حکایت سفر
آفرینش همه تنبیه خداوندِ دل است
شاعر: سعدی | قالب: قصیده
آثار: بوستان، گلستان
بامدادی که تفاوت نکند لیل و نهار
خوش بود دامن صحرا و تماشای بهار
لیل: شب
نهار: روز
به صحرا برویم و از تماشای بهار لذت ببریم.
✔ نهار و بهار ← جناس
✔ «تفاوت نکند لیل و نهار» ← اشاره به مساوی بودن طول شب و روز در آغاز بهار
آفرینش همه تنبیه خداوند دل است
دل ندارد که ندارد به خداوند اقرار
خداوند دل: انسانهای آگاه
دل: معرفت، احساس
اقرار: اعتراف
هرکس خدا را قبول ندارد، دل و احساس ندارد.
✔ «که» و «به» ← جناس
این همه نقش عجب، بر در و دیوار وجود
هرکه فکرت نکند، نقش بود بر دیوار
فکرت: فکر
هرکس تفکر نکند، مثل عکس روی دیوار، بیفایده است.
✔ در و دیوار ← مراعات نظیر
✔ در و بر ← جناس
✔ «دیوار وجود» ← تشبیه؛ وجود به دیوار تشبیه شده است.
کوه و دریا و درختان، همه در تسبیحاند
نه همه مستمعی، فهم کند این اسرار
مستمع: شنونده
اسرار: رازها
اما همهٔ شنوندهها اسرار خدا را درک نمیکنند.
خبرت هست که مرغان سحر میگویند:
آخر ای خفته، سر از خواب جهالت بردار؟
جهالت: نادانی
ای بیخبر، از خواب غفلت و نادانی بیدار شو؟
✔ مرغ سحر ← در گذشته به خروس، مرغ سحری میگفتند.
✔ «سر از خواب جهالت بردار» ← کنایه از آگاهی و بیداری
✔ خواب، سحر، خفته ← مراعات نظیر
تا کی آخر چو بنفشه، سر غفلت در پیش؟
حیف باشد که تو در خوابی و نرگس، بیدار
حیف است که تو در خواب باشی و گل نرگس، بیدار و در حال عبادت باشد.
✔ نرگس ← نماد انسانهای آگاه
✔ سر و در ← جناس
✔ بنفشه و نرگس ← مراعات نظیر
✔ «سر غفلت در پیش» ← کنایه از بیخبری
که تواند که دهد میوهٔ الوان از چوب؟
یا که داند که برآرد گل صد برگ از خار؟
چوب: منظور درخت است
چه کسی میتواند از میان خار، گل صد برگ به وجود بیاورد؟
عقل، حیران شود از خوشهٔ زرین عنب
فهم، عاجز شود از حُقّهٔ یاقوت انار
عاجز: ناتوان
حُقّه: جعبه، کیسه
و فهم انسان با دیدن زیبایی انار ناتوان میشود.
✔ عنب و انار ← مراعات نظیر
✔ «حقّهٔ یاقوت انار» ← تشبیه؛ انار به جعبهای از جواهر تشبیه شده است.
پاک و بیعیب، خدایی که به تقدیر عزیز
ماه و خورشید، مسخّر کند و لیل و نهار
مسخّر: رام، مطیع
و شب و روز را به فرمان ما درآورد.
✔ لیل و نهار ← تضاد
تا قیامت سخن اندر کرم و رحمت او
همه گویند و یکی گفته نیاید ز هزار
اما حتی یکی از هزاران سخن شایسته دربارهٔ او نیز گفته نشده است.
نعمتت بار خدایا، ز عدد بیرون است
شکر اِنعام تو هرگز نکند شکرگزار
نمیتواند آنگونه که شایسته است، نعمتهای تو را شکر کند.
✔ شکر، شکرگزار و اِنعام ← مراعات نظیر
سعدیا، راستروان گوی سعادت بردند
راستی کن که به منزل نرسد کجرفتار
سعادت: خوشبختی
منزل: مقصد
راستی را در پیش بگیر؛ زیرا آدم خطاکار به مقصد نمیرسد.
✔ «گوی سعادت» ← تشبیه؛ سعادت به گوی (توپ) تشبیه شده است.
✔ «راستی کن که به منزل نرسد کجرفتار» ← یادآور ضربالمثل «بار کج به منزل نمیرسد»
🔹 تشبیه
تنش چون بید، لرزان است.
روزگارت چو خورشید، فروزان باد.
دلش همچو آیینه پاک است.
🔹 تشخیص یا جانبخشی
✔ ای نسیم سحر! آرامگه یار کجاست؟
✔ چشم نرگس به شقایق نگران خواهد شد.
✔ گل بخندید و باغ شد پدرام.
✔ شب ایستاده است.
✔ جاده نفس میکشید.
🔹 مراعات نظیر یا تناسب
بسی تیر و دی ماه و اردیبهشت
برآید که ما خاک باشیم و خشت
← ماههای سال
ارغوان جام عقیقی به سمن خواهد داد
چشم نرگس به شقایق نگران خواهد شد
← نام گلها
ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند.
← اجرام آسمانی
مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو
یادم از کِشتهٔ خویش آمد و هنگام درو
← وسایل و مفاهیم کشاورزی
شبی در بیابان مکه از بیخوابی، پای رفتنم نماند،
سر بنهادم، شتربان را گفتم: دست از من بدار.
← اندامهای بدن
منبع: اسرار التوحید
نویسنده: محمد بن منوّر
📜 متن حکایت
افسار اسب کشید و ساعتی درنگ کرد؛ پس به همراهان گفت:
«میدانید که این آسیاب چه میگوید؟
میگوید: معرفت این است که من در آنم.
گِرد خویش میگردم و پیوسته در خود سفر میکنم
تا هر چه نباید از خود دور گردانم!»
📘 واژههای مهم حکایت
ساعتی: لحظهای
درنگ: صبر
معرفت: شناخت
💡 نثر روان حکایت
یک روز، شیخ و راهنمای ما ابوسعید ابیالخیر،
با گروهی از همراهانش به در آسیابی رسید.
اسبش را نگه داشت و مدتی صبر کرد.
سپس به همراهانش گفت:
آیا میدانید که این آسیاب چه چیزی را به ما میگوید؟
میگوید: شناخت واقعی همین است که من، آسیاب،
در حال انجام دادن آن هستم.
به هنگام گشتن به دور خودم، با خودم فکر میکنم
و کارهای خودم را مرور میکنم و هر چیزی را که شایسته نیست
انجام دهم، از خودم دور میکنم.





