هم خانواده علم کلمه «علم» در زبان فارسی به معنای دانش و آگاهی است. همخانوادههای این واژه عبارتاند از: عالم: دانشمند یا کسی که دارای علم و دانش است. معلم: فردی که علم و دانش را به دیگران میآموزد. تعلیم: فرآیند آموزش و یاد دادن علم. علوم: جمع «علم»، به معنای مجموعهای از دانشها و رشتههای علمی. معلوم: چیزی که …
بیشتر بخوانید »هم خانواده
هم خانواده تقسیم
هم خانواده تقسیم کلمه «تقسیم» در زبان فارسی به معنای بخش کردن یا تقسیمبندی است. همخانوادههای این کلمه عبارتاند از: قسمت: بخش یا سهمی از کل. قسم: سوگند یا عهد. قاسم: نامی که به معنای تقسیمکننده است. مقسوم: چیزی که تقسیم شده است. این کلمات همگی با مفهوم تقسیمبندی و بخش کردن مرتبط هستند. کلمات هم خانواده و متضاد درس …
بیشتر بخوانید »هم خانواده لذیذ
هم خانواده لذیذ کلمه «لذیذ» در زبان فارسی به معنای خوشطعم و خوشمزه است. همخانوادههای این کلمه عبارتاند از: لذت: احساس خوشایند و رضایتبخش. التذاذ: تجربه یا احساس لذت. تَلَذُّذ: حالت یا عمل لذت بردن. لذّت: همانند «لذت»، به معنای خوشی و رضایت. این کلمات همگی با مفهوم خوشی و لذت مرتبط هستند. هم خانواده شگفت زده
بیشتر بخوانید »هم خانواده شگفت زده
هم خانواده شگفت زده کلمه «شگفتزده» از ریشه «شگفت» به معنای تعجب و حیرت است. کلمات همخانواده با «شگفتزده» عبارتاند از: شگفت: تعجب، حیرت شگفتی: حالت تعجب و حیرت شگفتانگیز: چیزی که باعث تعجب میشود شگفتآور: حیرتانگیز، تعجبآور این کلمات همگی از ریشه «شگفت» مشتق شدهاند و با مفاهیم مرتبط با تعجب و حیرت در ارتباط هستند. هم خانواده سعادت …
بیشتر بخوانید »هم خانواده مساعی
هم خانواده مساعی کلمه «مساعی» جمع «مسعی» و «سعی» است و به معنای کوششها و تلاشها میباشد. کلمات همخانواده با «مساعی» عبارتاند از: سعی: کوشش، تلاش ساعی: کوشنده، تلاشگر مسعی: محل سعی، مسیر بین صفا و مروه در مناسک حج مسعاه: کوشش، تلاش مساع: جمع مسعاه این کلمات همگی از ریشه «سعی» مشتق شدهاند و با مفاهیم مرتبط با کوشش …
بیشتر بخوانید »هم خانواده طب
هم خانواده طب کلمه «طب» به معنای پزشکی است و کلمات همخانواده آن عبارتاند از: طبیب: پزشک طبابت: عمل پزشکی مطب: محل کار پزشک اطبا: جمع طبیب، پزشکان این کلمات همگی از ریشه «طب» مشتق شدهاند و با مفاهیم مرتبط با پزشکی و درمان در ارتباط هستند. هم خانواده خاطرات کلاس سوم
بیشتر بخوانید »هم خانواده طرف
هم خانواده طرف واژهٔ «طرف» در زبان فارسی به معنای «سمت» یا «جهت» است. کلمات همخانوادهٔ آن عبارتاند از: اطراف: جمع «طرف»، به معنای پیرامون یا حوالی. متطرف: کسی که به سویی متمایل است. طرفین: دو سمت یا دو جهت. این واژهها همگی از ریشهٔ «طرف» مشتق شدهاند و در معنا با یکدیگر مرتبط هستند. هم خانواده مرحله
بیشتر بخوانید »هم خانواده مرحله
هم خانواده مرحله واژهٔ «مرحله» از ریشهٔ عربی «رَحَلَ» به معنای «سفر کردن» گرفته شده است. کلمات همخانوادهٔ آن عبارتاند از: مراحل: جمع «مرحله»، به معنای گامها یا مراحل مختلف. رحلت: به معنای سفر کردن یا درگذشت. رحیل: به معنای کوچ کردن یا سفر. این واژهها همگی از ریشهٔ «رَحَلَ» مشتق شدهاند و در معنا با یکدیگر مرتبط هستند. …
بیشتر بخوانید »هم خانواده قصر
هم خانواده قصر واژهٔ «قصر» در زبان فارسی به معنای کاخ یا عمارت مجلل است. کلمات همخانوادهٔ آن عبارتاند از: قصور: به معنای کوتاهی یا سستی در انجام وظیفه. مقصر: کسی که در انجام وظیفه کوتاهی کرده و مسئول شناخته میشود. قاصر: به معنای ناتوان یا کسی که توانایی انجام کاری را ندارد. این واژهها همگی از ریشهٔ «قصر» مشتق …
بیشتر بخوانید »هم خانواده آسایش
هم خانواده آسایش واژهٔ «آسایش» از ریشهٔ «آسا» گرفته شده است. کلمات همخانوادهٔ آن عبارتاند از: آسودن آسوده آسایشگاه آساینده آساییدن این واژهها همگی از ریشهٔ «آسا» مشتق شدهاند و در معنا با یکدیگر مرتبط هستند. هم خانواده تلخیص
بیشتر بخوانید »