• دروسشیر کوچولو برای اینکه سرش به میله‌های قفس نخورد چه می‌کرد؟

    شیر کوچولو برای اینکه سرش به میله‌های قفس نخورد چه می‌کرد؟

    شیر کوچولو برای اینکه سرش به میله‌های قفس نخورد چه می‌کرد؟ او یاد گرفته بود که بعد از قدم دهم دیگر جلوتر نرود. وقتی ده قدم می‌رفت، می‌نشست.

    بیشتر بخوانید »
  • دروسبه نظر شما طوطی هندوستان باهوش‌تر بود یا طوطی بازرگان؟ چرا؟

    به نظر شما طوطی هندوستان باهوش‌تر بود یا طوطی بازرگان؟ چرا؟

    به نظر شما طوطی هندوستان باهوش‌تر بود یا طوطی بازرگان؟ چرا؟ می‌توان گفت طوطی هندوستان باهوش‌تر بود، زیرا او مبتکر راه حل بود و توانست با یک حرکت هوشمندانه، پیامی پیچیده را منتقل کند. البته طوطی بازرگان نیز بسیار باهوش بود که توانست این پیام رمزی را درک کرده و آن را به درستی اجرا کند. وقتی بازرگان مرگ طوطی هندوستان را برای طوطی خود بازگو کرد چه اتفاقی افتاد؟

    بیشتر بخوانید »
  • دروسوقتی بازرگان مرگ طوطی هندوستان را برای طوطی خود بازگو کرد چه اتفاقی افتاد؟

    وقتی بازرگان مرگ طوطی هندوستان را برای طوطی خود بازگو کرد چه اتفاقی افتاد؟

    وقتی بازرگان مرگ طوطی هندوستان را برای طوطی خود بازگو کرد چه اتفاقی افتاد؟ طوطی بازرگان نیز مانند طوطی هندوستان شروع به لرزیدن کرد، از جایش افتاد و خودش را به مردن زد.

    بیشتر بخوانید »
  • دروسدر داستان بیان شده است که طوطی هندوستان پس از شنیدن پیغام از بالای درخت افتاد و مرد. آیا طوطی واقعاً مرده بود؟ چرا؟

    در داستان بیان شده است که طوطی هندوستان پس از شنیدن پیغام از بالای درخت افتاد و مرد. آیا طوطی واقعاً مرده بود؟ چرا؟

    در داستان بیان شده است که طوطی هندوستان پس از شنیدن پیغام از بالای درخت افتاد و مرد. آیا طوطی واقعاً مرده بود؟ چرا؟ خیر، واقعاً نمرده بود. او تظاهر به مردن کرد تا به صورت یک رمز و نشانه، راه رهایی از قفس را به طوطی بازرگان بیاموزد. این موضوع زمانی مشخص می‌شود که طوطی بازرگان نیز با همین روش از قفس آزاد می‌شود.

    بیشتر بخوانید »
  • دروسجواب سوالات فارسی چهارم صفحه 46 و 47

    چرا طوطی از بازرگان خواست احوالش را برای دوستانش بیان کند؟

    چرا طوطی از بازرگان خواست احوالش را برای دوستانش بیان کند؟ چون امیدوار بود از آن‌ها راهی برای رهایی و چاره‌ای برای گرفتاری خود پیدا کند.

    بیشتر بخوانید »
  • دروسجواب سوالات صفحه 40 فارسی چهارم

    جواب سوالات صفحه 40 فارسی چهارم

    جواب سوالات صفحه 40 فارسی چهارم درست و نادرست ۱. حکیم برای اندوختن دانش به سفر رفت. نادرست. حکیم برای سفر کردن سوار کشتی شد، نه صرفاً برای اندوختن دانش. ۲. کشتی بر اثر برخورد به صخره چند تکه شد. نادرست. کشتی به دلیل طوفان چند تکه شد. ۳. حکیم سخنان خود را روی ماسه‌های نرم کنار دریا می‌نوشت. درست. درک مطلب ۱. اتّفاق‌های مهمی را که در طول سفر برای حکیم پیش آمد به ترتیب بیان کنید. حکیم سوار کشتی شد. کشتی گرفتار طوفان شد و شکست. حکیم به تخته پاره‌ای چسبید و امواج او را به ساحلی دور…

    بیشتر بخوانید »
  • معمای تصویریجواب بازی مراحل جالب شد

    جواب بازی مراحل جالب شد -آپدیت 1403

    جواب بازی مراحل جالب شد  مرحله ۲۱: یکی از لامپ های داخل صفحه رو بگیرین و از صفحه بندارین بیرون بعد  کلید ها رو بزنین تا لامپ ها روشن بشن. مرحله ۲۲: جواب ۱۲۸ میشه. جواب بازی جالب شد مرحله ۲۱ تا ۶۰ مرحله ۲۳: بازمانده ها دفن نمیشن. کلمه هیچ جا رو از داخل سوال انتخاب کنین. جواب بازی جالب شد مرحله ۲۱ تا ۶۰ مرحله ۲۴: اگر ۱ مساوی ۵ باشه، پس ۵ هم مساوی ۱ میشه. جواب بازی جالب شد مرحله ۲۱ تا ۶۰ مرحله ۲۵: گوشیتون رو تکون بدین تا تمام سیب هابریزن روی زمین بعد…

    بیشتر بخوانید »
  • معمای تصویرینیمه ای از نیم در بازی شهربانو

    نیمه ای از نیم در بازی شهربانو

    نیمه ای از نیم در بازی شهربانو جواب:یک چهارم در بازی سرگرم‌کننده «شهربانو» وقتی می‌پرسند نیمه‌ای از نیم چیست؟ باید بدانید که نیمِ نیم می‌شود یک‌چهارم.🔹 چون نصفِ نصف برابر است با تقسیم بر ۲ دوباره: ½ × ½ = ¼.🔹 پس جواب درست این معما در شهربانو: یک‌چهارم ✅.

    بیشتر بخوانید »
  • دروسجواب سوالات صفحه 32 فارسی چهارم

    جواب سوالات صفحه 32 فارسی چهارم

    جواب سوالات صفحه 32 فارسی چهارم مردی چند کیسه‌ی گندم بر پشت الاغش گذاشته بود و به آسیاب می‌برد. در راه به قهوه‌خانه‌ای رسید، الاغ را به درختی بست و داخل رفت. وقتی بیرون آمد، الاغش نبود. همانطور که به دنبال الاغ می‌گشت، پسری را دید و از او پرسید: «الاغ مرا ندیدی؟». پسر پرسید: «همان که چشم چپش کور بود، پای راستش می‌لنگید و بار گندم می‌برد؟». مرد خوشحال شد و گفت: «نشانی‌هایش درست است. آن را کجا دیدی؟». پسر جواب داد: «من الاغی ندیدم.». مرد خشمگین شد و پسر را پیش حاکم برد. حاکم از پسر پرسید که…

    بیشتر بخوانید »
  • دروسجواب حکایت صفحه 28 فارسی چهارم

    جواب حکایت صفحه 28 فارسی چهارم

    جواب حکایت صفحه 28 فارسی چهارم قوی‌ترین حیوان جنگل این صفحه یک حکایت کوتاه را بیان می‌کند: شیری در جنگل راه می‌رفت و از هر حیوانی که می‌دید، می‌پرسید: «قوی‌ترین حیوان جنگل کیست؟». حیوانات با ترس و لرز جواب می‌دادند: «البته شما!» و شیر با غرور به راهش ادامه می‌داد. تا اینکه به یک فیل قوی رسید و همین سوال را پرسید. فیل با خرطومش شیر را بلند کرد، در هوا چرخاند و محکم به زمین انداخت. شیر که بلند شد، خودش را تکان داد و گفت: «فقط یک سوال پرسیدم، اگر نمی‌دانی بگو نمی‌دانم، چرا عصبانی می‌شوی؟» فیل جواب…

    بیشتر بخوانید »
دکمه بازگشت به بالا