جواب تمامی درس های نگارش فارسی اول دبستان
دیکتهی شمارهی ۱
آب – آا – ب ب
ب – با – آبا – بابا
آب – آبابا – باب
آب – آبا – بابا – آبابا
دیکتهی شمارهی ۲
آبا – آبابا – أدب – باد
باب – آب – بابا – آباد
با ادب
آب – آا – آبا – بـ ـ د ـ د
دیکتهی شمارهی ۳
بابا – آبا – آبابا – آب ! ـ بابا آب !
باد – آباد – آداب – ادب – داد
دیکتهی شمارهی ۴
بابا آب داد.
بابا – با ادب
دیکتهی شمارهی ۶
بابا آب داد.
آبابا، آبا، سام، آمد.
مادر با اسب آمد.
دیکتهی شمارهی ۷
بابا آب و توت داد.
اسب در باد آمد.
او با اسب آمد.
بابا تاب بست.
سارا با او دوست است.
من او را دوست دارم.
دیکتهی شمارهی ۹
مادر آرام آمد.
سارا برادر دارد.
مادر با سارا آمد.
من انار دارم.
ابر در آسمان است.
من درس دارم.
بابا در دست نان و توت و آب دارد.
دیکتهی شمارهی ۱۰
درس ۱: آا – آب – بابا – باد – بادام – باران
درس ۲: بـ ب – ا – أمين – اسب – داد – آنار
درس ۳: س س – دست – آدم – بام – آب – آمد
سبد – سام – ت ت
است – او و
دیکتهی شمارهی ۱۱
بابا سیب دارد.
من ایران و ایرانی را دوست دارم.
آمین با امیر برادر است.
مادر در دست آنار و سیب دارد.
من سرباز را دوست دارم.
آمین در دست سوت دارد.
دیکتهی شمارهی ۱۲
سرباز از آبادان زود آمد.
سام ایرانی و آزاد است.
ایران آباد و سرسبز است.
امیر میز میسازد.
دیکتهی شمارهی ۱۳
بابا آب و نان داد.
مادر در دست توت و انار دارد.
سام در باد و باران آمد.
او با اسب از تبریز آرام آمد.
بابا در سبد سیب و بادام دارد.
بابا آن تاب را با دست بست.
من تاب را دوست دارم.
دیکتهی شمارهی ۱۴
آرش از یزد آمد.
سارا به زری مداد داد.
زیبا از تبریز زود آمد.
دریا آرام است.
ایران آباد، آزاد است.
دوست داریم ما ایران و ایرانی را.
آن ماشین از آبادان به دریا آرام آرام آمد.
دیکتهی شمارهی ۱۵
شب بود.
بوی یاس میآید.
مادر در دست یاس دارد.
دریا آرام و زیبا است.
من دریای آبی را دوست دارم.
من ایران و ایرانی را دوست دارم.
سارا سبزی را میشوید.
آزاد، از مدرسه زود میآید.
میمون نشسته است.
دیکتهی شمارهی ۱۶
کلمات: بز – تند – استان – مدیر – امید – بناب – دشمن – ترش – مراد
جملات: استاد به ما درس آدب داد امید بز را برد.
امید برادر مبین است.
آمین در باران تند آمد.
بابا به امید انار داد.
بناب و بستان آباد در ایران است.
مادر مبین مداد داد.
دیکتهی شمارهی ۱۷
درس ۸: امید با مدیر در باران از دبستان زود آمد.
آن کودک کبوتر و اردک را دید و شاد شد.
زنبور در کندو، اردک در آب و بز بازی میکرد.
آن روز مادر در کنار سماور بود.
من این سه دوست را در مدرسه دیدم.
آیا میدانی امیر، دونده، گریم و اکبر ورزش را دوست دارند.
دیکتهی شمارهی ۱۸
پروین با آزاده دوست است. کبک در آسمان پرواز میکند.
پیرمرد و پیرزن در پارک بودند. پرستو در آسمان آبی پرواز میکند.
من سوپ را دوست دارم.
مادر سام پرستار است.
پوران آش را دوست دارد.
پرویز برادر پروانه است.
کلمات: توپ – پسر – پتو – پرتاب
دیکتهی شمارهی ۱۹
پدربزرگ در باران از گرگان آمد.
آن دانشآموز در دست مداد رنگی دارد.
گاو با گربه زندگی نمیکند. مادر برای شام سوپ میپزد.
آمین و آزاده سوپ را دوست دارند. مادربزرگ یک گاو شیری دارد.
گرگان مرکز استان است.
من از ساری به گرگان میروم.
دیکتهی شمارهی ۲۰
آیا میدانی در روز برفی، برف میبارد؟.
امروز آسمان آفتابی است.
آزاده با فرزانه و فرشته آدم برفی درست میکنند.
آدم برفی به دانشآموزان میگوید: کاش من نیز کفش، دفتر و مداد در کیف داشتم و با دوستان به مدرسه بروم.
دیکتهی شمارهی ۲۱
مادر با سارا در باران آمد.
من در سبد نان، توت، سیب و انار دارم.
آزاده و آمین در مدرسه درس دارند.
ما ایران و ایرانی را بسیار دوست داریم.
آیا میدانی ایران بزرگ، سرسبز و آباد است؟.
آن شب آمین ستاره را به آزاده نشان داد.
من دریای آرام و بزرگ و آبی را دوست دارم.
مید از آبادان با شتر تند آمد.
دیکتهی شمارهی ۲۲
درس ۸: آن روز امید با مدیر از دبستان در باران آرام آمد.
من میدانم که زنبور در کندو و اردک در آب آرام شنا میکنند.
امیر و کریم با اکبر، این سه دوست با شادی در مدرسه ورزش میکنند.
درس ۹: ما با توپ بازی میکنیم. پدر پروانه نان تازه را از تنور بیرون میآورند.
مادربزرگ با شیر گاو ماست درست میکنند.
آزاد و پری و زری و فرشته با فرزانه آدم برفی درست میکنند.
دیکتهی شمارهی ۲۳
درس ۱۰: خدا – خوب – درخت – خرگوش
آیا میدانید خدا مردم خوب را دوست دارد؟.
خروس بر شاخهی درخت است.
خانهی آن خرگوش در کنار خانهی خرگوش افتاده بود.
مادر دامن دخترش را با سوزن میدوزد.
دیکتهی شمارهی ۲۴
درس ۱۰: خدا
آن درخت در کنار رودخانه است.
امین میداند که خانهی خرگوش در زیر درخت انار است.
آزاده در خانه قندان را پر از قند میکند.
خدای بزرگ و دانا ما را دوست دارد.
پدر آمین و آزاده در ماشین قاشق و بشقاب و قوری دارد.
بلبل زرد در کنار گل یاس لانه ساخت.
دیکتهی شمارهی ۲۵
سماور ما برقی است.
مادر قاشق و بشقاب را تمیز میکند.
قادر با میخ و تخته نیمکت ساخت.
باقر، قاشق و بشقاب را شست.
قاسم قوری در دست دارد.
مادربزرگ قرآن در دست دارد.
آیا میدانی کشور ما ایران قانون دارد؟.
آقای مدیر دانشآموزان را تشویق کرد.
آمین و آزاده در اتاق درس میدارند.
آقا قدرت قندان را پر از قند میکنند.
دیکتهی شمارهی ۲۶
من در گرگان یک آبشار دیدم.
امروز به مامان و بابا سلام کردم.
آن روز در بندر انزلی کشتی بزرگی را دیدم.
مردم مسلمان ایران نماز را دوست دارند.
آن پسر در مدرسه لی لی بازی میکند.
کلمات: قلب – سلام – کلاس – لک لک – انقلاب – آلو – لواش
دیکتهی شمارهی ۲۷
خانهی خرگوش کنار آب نیست!
خُدا مردم خوب را دوست دارد.
بلبل به گل سلام کرد.
مردان و زنان در شالیزار برنج میکارند.
دیکتهی شمارهی ۲۸
درس ۱۱: مسجد – نارنج – کاج – پنج
آن بلبل از شاخهی درخت پرواز کرد.
آیا میدانی من دو کتاب فارسی دارم؟.
امین کوهنوردی را دوست دارد.
دیکتهی شمارهی ۲۹
درس ۱۱: مردان و زنان در شالیزار برنج و نارنج میکارند.
من میدانم که دو روز پیش، پدربزرگ برای امیر یک خروس خوش آواز خرید.
وقتی که خورشید زمین را روشن کرد.
دانه ریخت امیر برای خروس خود.
چراگاه و چوپان در زیر درخت و قوچ در کنار چشمه بود آن روز گوسفندان در.
دیکتهی شمارهی ۳۰
کلمات: باد – باران – ابر – آمین – بادبادک – آب – دریا – آبی – پرچم – دارد – درس – مدرسه – مداد – میز – نیمکت – آزاده – توت – هلو – انگور – آلو – دست – سبد – یاس – کلاس – آسمان – سوت – بست – مادر – آرام – نان – نانوا – تاب – توپ – سرباز – تیرانداز – زرد – سبز – رزمنده
دیکتهی شمارهی ۳۱
درس ۷: دانه – مداد – نرده – مدرسه – تراش – ایران ما
درس ۸: امید – مدیر – درشت – بز – مشت – سرسره – شتر – اردک – کودک – موشک – نمکدان – ورزش – دونده – سوارکار
امین شب ستاره را در آسمان دید.
مادر یاس در دست دارد.
امیر و کریم با اکبر در مدرسه با شادی ورزش میکنند.
دیکتهی شمارهی ۳۲
من میدانم زنبور در کندو و اردک در آب شادی میکنند.
آیا شما جنگل بزرگ و سرسبز را میشناسی؟.
من میدانم که آدم برفی کیف، کتاب، مداد، دفتر و تراش ندارد.
در خانهی آمین و آزاده قاشق و بشقاب و چاقو و قند و قندان و قوری هست.
در شالیزار مردان و زنان با هم با مهربانی کار میکنند.
آفرین بر ژاله و منیژه که به گلها آب دادند.
آن روز آزاده با مادرش از بزازی پارچههای گلدار قشنگی خریده بود.
دیکتهی شمارهی ۳۳
درس ۱۳: در بازار
در آن روز از بزازی بیرون آمدیم.
مادرم پارچهی گلدار قشنگی خریده بود.
آیا میدانی نجار از چوب در، پنجره و میز میسازد.
آمین گفت: این جا نانوایی و آن جا کفاشی است.
مادرم از آن قنادی شیرینی خرید.
وقتی به خانه رسیدیم، بابا هم آمده بود و من از بابا و مادرم تشکر کردم.
دیکتهی شمارهی ۳۴
درس ۱۴: صدای موج
آمین گفت: آیا تاکنون دریا را دیدهای؟.
آسمان صاف و آبی دریا خیلی دیدنی است.
آیا میدانی، صدفهای سفید در کنار دریا آن جا و این جا پراکنده شده است؟.
هر روز صدای موج دریا به گوش میرسد.
من میدانم، پرندگان دریا، ماهیهای ریز و درشت را شکار میکنند.
دانشآموزان میدانند که، جانورانی مانند نهنگ، کوسه و اره ماهی و هشت پا مخصوص دریا هستند.
دیکتهی شمارهی ۳۵
درس ۱۳: آن روز با مادر، در بازار از بزازی بیرون آمدیم.
آن نجار در، پنجره، میز و نیمکت میسازد.
نقاش و کفاش از قنادی شیرینی خریدند.
امروز باران بارید و آسمان ابری است.
آمین از دوست خود پرسید که، آیا تا کنون دریا را دیدهای؟.
آسمان صاف و آبی دریا خیلی دیدنی است.
آیا میدانید که پرندگان دریا، ماهیهای ریز و درشت را شکار میکنند.
دیکتهی شمارهی ۳۶
کلمات: بنا – کفاش – نجار – آره – نقاش – اول – تشکر – پله – دکان – بزاز – بره – موفق – مکه – صدف – صابون – صابر – صادق – مخصوص – فصل – انصاف – قصاب – صدرا – ذرت – دلپذیر – لذت – آذر – آذان – ابوذر – گذشته
بچهها در پارک آرام آرام بازی میکنند.
من از بابا، مادر و آموزگار تشکر میکنم.
آیا شما میدانید خانهی خدا در شهر مکه است. آذر از مازندران با هواپیما آمد.
دیکتهی شمارهی ۳۷
از کتاب بخوانیم
درس ۱: آب – دریا – باران – باد
درس ۲: دریا – بادبادک – آمین – باران داد
درس ۳: مدرسه – نیمکت – مدیر – پرچم – مداد – میز – یاس – آزاده – کلاس – دست – سبد – بست
درس ۴: توت – هلو – انگور – آلو – تاب – توپ – سوت
درس ۵: مادر در باران آرام آرام آمد. آمین در دست نان دارد.
دیکتهی شمارهی ۳۸
باران از آسمان نم نم میبارد.
درس ۶: آمین ایران آباد و بیدار را دوست دارد. سرباز مداد آبی، سفید، سرمهای، زرد و سبز دارد.
درس ۷: آن خانه استخر، آب، نرده و درخت دارد. من دو چشم و دو پا و دو گوش دارم. قایقران، قایق را در روی دریا آرام میراند.
درس ۸: هر شب مادربزرگ به آزاده و امین داستان میگوید. زنبور در کندو، کبوتر، اردک و لکلک با هم بازی میکردند. آیا میدانید که داور، ورزشکار، سوارکار، دونده و وزنهبردار با هم دوست و همکاری میکنند؟.
درس ۹: گرگ و گوزن در جنگل بزرگ، زیبا و سرسبز زندگی میکنند. آن روز فرزانه و فرشته آدم برفی درست میکردند.
درس ۱۰: ملخ و خرگوش در کنار رودخانه با هم فکر میکنند. مادر آزاده قاشق و بشقاب را میشوید. پدر آمین قوری و استکان را به اتاق میبرد.
دیکتهی شمارهی ۳۹
به به بهار آمد، گل آمد، بلبل سلام کرد.
درس ۱۱: مردان و زنان در شالیزار برنج میکارند. آیا میدانی شالیزار بزرگ، زیبا و دیدنی است. پدربزرگ برای امیر یک خروس خوش آواز خرید. ای خدای مهربان، من آسمان و ماه و ستارههایت را دوست دارم.
درس ۱۲: چوپان، گوسفندان و قوچ در چراگاه دور هم بودند. من در چراگاه چشمه، چوپان، قوچ و قارچ و چادر را دیدم. آن روز ژاله و منیره به گلها آب دادند. آیا میدانید خواهر خوب و مهربان من هر شب به من کتاب میخواند؟.
دیکتهی شمارهی ۴۲
درس ۱۹: رضا
من صدای اذان را از مسجد شنیدم. همراه پدرم به مسجد رفتم، کنار حوض، وضو گرفتیم. وقتی داخل مسجد شدیم، مردم نشسته بودند. میدانید دوستم رضا آن روز در مسجد نبود؟.
من در مسجد پدر رضا را دیدم. من به او سلام کردم و پرسیدم چرا امروز رضا نیامده است؟.
پدرش گفت: رضا مریض است. اجازه گرفتم و به دیدن دوستم رضا رفتم.
دیکتهی شمارهی ۴۴
درس ۲۱: لاکپشت و مرغابیها
آیا میدانید که دو مرغابی و یک لاکپشت با هم دوست بودند. آنها در کنار آبگیری زندگی میکردند. مرغابیها مجبور شدند از آن جا بروند.
لاکپشت گفت: من هم با شما میآیم. مرغابیها با هم فکر کردند تا راهی پیدا کنند.
روز بعد، کلاغ و جغد دیدند که دو مرغابی چوبی را به منقار گرفتهاند و لاکپشتی را با خود میبرند.
اما تا دهانش را باز کرد، از بالا به زمین افتاد.